اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
229
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
چون عبد الله چيزى بدست نداشت كه به او بخشد ، جامه هاى تن خود را در آورد و گفت : خدايا اگر پس از امروز ، حقى بر من فرود آيد كه بر انجام آن قادر نباشم ، پس مرا پيش از آن بميران ، و در همان روز مرد . در همين سال بود سيل بنيان كن كه اثاث حاجيان را برد [ 1 ] . عبد الرحمان بن محمد بن اشعث بن قيس عامل حجاج بود بر سيستان و حجاج ده هزار گزيده همراه وى ساخت ، پس چون به سيستان رسيد در بست اقامت گزيد و سپس به قصد رتبيل پادشاه آن سرزمين رهسپار شد و او سپاهيان خود را فراخوانده بود [ 2 ] ، و چون عبد الرحمان در بلاد رتبيل پيش رفت از مكر او ترسيد و بسوى بست بازگشت و به حجاج نامه نوشت و او را خبر داد كه اكنون بازگشته و جنگ رتبيل را بسال آينده انداخته است . حجاج نامه اى تهديدآميز بوى نوشت [ 3 ] ، پس عبد الرحمان سپاهيان خود را فراهم ساخت و مردم را عليه حجاج تحريك كرد و از آنان خواست كه او را خلع كنند ، و او را خلع كردند و با عبد الرحمان بيعت نمودند و چون اتفاق كلمه بدست آمد بانان گفت : به عراق مىرويم و ميان خود و رتبيل صلحنامه اى مىنويسيم . آنگاه اگر كار ما بانجام رسيد ، دست از او مىداريم و نگران مىشويم ، و اگر طور ديگر پيش آمد ، او را پناه خويش مىگيريم . تصميم همگى بر اين قرار گرفت و ميان خود و رتبيل ( صلح ) نامه اى به اين شرط نوشت و رهسپار عراق شد و مردى از طرف خود در سيستان جانشين گذاشت و به راه افتاد تا بنزديك اهواز رسيد و چون خبر او به حجاج رسيد ، عبد الله بن عامر بن صعصعه را بسوى او گسيل داشت . سپس حجاج با لشكرى رهسپار شد تا به اهواز رسيد و عبد الرحمان با وى روبرو گشت و سخت با او نبرد كرد و او را شكست داد ، تا حجاج به بصره بازگشت و ابن اشعث به دو پيوست و حجاج در بصره با او نبرد كرد و ابن اشعث با شكست روبرو شد
--> [ 1 ] بروايت طبرى حاجيان را نيز سيل برد ( ر . ك . ج 5 ص 138 ) . [ 2 ] ر . ك . تاريخ طبرى ج 5 ص 141 . [ 3 ] ر . ك . تاريخ طبرى ج 5 ص 146 .